۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

فراز و فرودهایی از گفتمان سخنرانی سولماز آهنگری اولین زن ترکمن ایران درمقر شورای حقوق بشر سازمان ملل

سولماز آهنگری اوّلین زن تورکمن
در مقر یو ان. 2015 تابستان
آلمان – گفتمان تورکمنها: صحبت من از دختر بچه اى روستايي و يا شهرنشين با خانواده هاى اصيل تركمن است كه با قدم اولشان به جامعه يعنى كلاس اول دبستان با چالش هاى عديده اى روبرو ميشوند. اكثر انها درس را كنار گذاشته، به اغوش خانواده پناه ميبرند و دراينده در اقتصاد جامعه سهمی نخواهند داشت و بناچار در حاشيه قرار گرفته و به لحاظ مالی و به همان تناسب روحا و جسما تابع مطلق تصمیمات خانواده ميشوند.
از طرفى خانواده كه خود مجبور به تقبل مخارج انها گرديده انها را مجبور به تن دادن به ازدواج تحميلى در سنين پايين ميكنند.
اين دسته از دختران، بدليل عدم برخوردارى از استقلال اقتصادى، در این بخش از زندگی نیز خود را تابع مطلق شوهرانشان كرده و مجبور به تحمل فشارهای روحی و جسمی مردان در خانواده ميشوند. اوج غم انگيزی و دردناكی اين وضعيت زمانيست كه مجبور به ازدواج با افرادى معتاد بشوند. دليل افزايش اعتياد در بين جوانان تركمن مطلب ديگرى است که از حوصله این موضوع خارج است.

 پديده جديدى كه متاسفانه رايج شده اين است كه چنين معتادانى براى تهيه هزينه مواد مخدر خود حاضر به فروش زن و يا حتى دختران خود ميشوند. بطوریکه میدانیم در جمهورى اسلامى زنان حق طلاق ندارند. انها يا مجبور به پذيرش چنين شرايطي مى شوند و يا ان بخش از زنان تركمنى كه نميخواهند زير بار چنين خفتى بروند در اين بن بست، تنها راه نجات را در خودكشى و بخصوص نوع خودسوزى مى دانند و اينچنين به زندگى خفت بارشان خاتمه ميدهند و یا مجبور به شوهركشى میشوند. اين مساويست با نابودی خود و فرزندانشان.
ترکمنهای ایران اکثرا در دو استان گلستان و خراسان شمالی زندگی می کنند و سنی مذهب اند. بدینجهت زن ترکمن هم بدلیل زن بودن و هم ترکمن بودن و غیر شیعه بودن مورد تبعیض قرار میگیرد.
امروز، من میخواهم از وضعیت زنان ترکمن ایران در رابطه با نقض حقوق بشر صحبت بکنم.
در آغاز باید یادآور شوم که در ایران چند زبانی و چند فرهنگی؛ بخش عمده چالش زنان ترکمن، در جمهوری اسلامی ایران از ستم ملی ناشی می شود. و اين شامل دیگر اجتماعات اتنیکی تحت ستم امثال؛ كرد، ترک، بلوچ و عرب نيز ميشود.
اين اجماع ملی غیرفارس ساکن در ایران علاوه بر تحمّل شرایط دیکتاتوری و خفقان حاکم بر جامعه، که نابرابریهای اقتصادی، فرهنگی، جنسی، و تشدید وضعیت نظامی- امنیتی از جملۀ آنها میباشند، همچنین بدلیل ویژگیهای تعلقات ملی اتنیگی این اجتماعات، آنان از حقوق ملی، و بویژه حق اولیه آموزش به زبان مادری شان نیز محروم میباشند.
ويژگى هاى چالش زنان تركمن در اين جامعه، از تبعيض ملى شروع ميشود. سياست تبعيض گرانۀ مليت حاكم فارس بیشتر با پیشبرد سیاست اسيميلاسيون دیگر ملیتهای ساکن در جامعه پيش برده ميشود. كاربرد اين سياست، بيشتر محو هويت ملى ديگر مليتهاى ساكن در ايران را سر لوحۀ اهداف خود قرار ميدهد. مثال مشخص، به تمسخر گرفتن و ممنوعه کردن پوشش و لباسهای ملی و زبان مليتهاى تحت ستم در اماکن عمومی و ادارجات و دیگر مؤسسات دولتی و اجتماعی از جملۀ آنها است.
يكى از عمده ترين مساءل زنان تركمن در جمهوری اسلامى از همينجا شروع ميشود. زنان تركمنى كه لباس ملى و روسرى هاى رنگى بنام چارقد براى پوشش در زندگى روزمره استفاده ميكنند اكثرا در شهرهاى ديگر و يا اداره جات مورد بد رفتارى، توهين و ناسزاگوئیهای رسمی و غیر رسمی قرار ميگیرند و در مواردى نيز اين اعمال غير انسانى و غير اخلاقى از طرف ماموران و مسئولان نظام توام با تحقير و تمسخر است.
تحميل زبان حاكم در جمهورى اسلامى بر ديگر مليتهاى ساكن در ايران از جمله تركمنها در شكلى بسيار گسترده و همه جانبه به كار گرفته مى شود. به رغم تاكيد جمهورى اسلامى ايران در قانون اساسى خود، مبنى بر تدريس زبان هاى ديگر مليتهاى ساكن ايران، تا كنون در اجراى اين ماده یعنی مادۀ 15 از قانون اساسى، هيچ اقدامى جدی و قابل توجه ای صورت نگرفته است و به صور گوناگون در اجرای آن اغماض و یا به انحاء گوناگون از اجراى ان جلوگيرى مينمايند. به معناى ديگر، از نظر نظام جمهوری اسلامی ایران، اموزش سواد برابر است با آموزش و يادگيرى زبان فارسى!!
دختر ٥ يا ٦ ساله اى كه به دبستان فرستاده ميشود در كنار همكلاس فارس زبان خود با نابرابرى بزرگى روبرو ميشود. چرا كه او بايد در كنار دروس جديد، چون رياضى، علوم و غيره، زبان فارسى ياد بگيرد! تا بتواند محتواى دروس و صحبتهاى معلمش را بفهمد. اگر دختر تركمن از خانواده اصيل تركمن بوده و از قبل فارسى ياد نگرفته باشد؛ سر كلاس، خود را حقير و كمتر از همكلاسی فارسى زبانش ميفهمد و اين شرایط در سراسر مراحل رشد ذهنى و هوشى او تأثير بزرگى نه تنها در طول تحصيل بلكه در تمامى طول حياتش دارد و خواهد داشت! خانواده هاى تركمنى كه مليت حاكم بطور موفق توانسته انها را اسيميله کند و انها بخاطر برخورداری از امکانات جامعه در رشد و ادامۀ تحصيل فرزندانشان بر خلاف موازین و قواعد ادیان خودشان حتى به شرکت در روضه خوانى های سازمانیافتۀ رسمی و غیر رسمی میشوند و يا در مراسم دينى سينه میزنند. چرا كه اگر اين كار را نميكردند، براى كاريابى يا موفقيت در ورود به كنكور دانشگاهها براى فرزاندانشان عوارض منفى در برميداشت. اكثرا دختر بچۀ ٥-٦ ساله اينگونه خانواده ها نه در طول دوران تحصیلات در مدرسه و نه در شرکت آنان در امتحانات ورودی این یا آن ارگان یا مؤسسۀ آموزشی دولتی یا غیر دولتی و در نتیجه نه در کاریابی دچار هیچ مشکل آنچنانی نخواهند شد. زیرا این دسته از خانواده ها حال به هر دلیلی تابع و تسلیم سیاستهای آسیمیلاسیون رسمی و غیررسمی نظام حاکم بر جامعه شده اند.
صحبت من از دختر بچه اى روستايي و يا شهرنشين با خانواده هاى اصيل تركمن است كه با قدم اولشان به جامعه يعنى كلاس اول دبستان با چالش هاى عديده اى روبرو ميشوند. اكثر انها درس را كنار گذاشته، به اغوش خانواده پناه ميبرند و دراينده در اقتصاد جامعه سهمی نخواهند داشت و بناچار در حاشيه قرار گرفته و به لحاظ مالی و به همان تناسب روحا و جسما تابع مطلق تصمیمات خانواده ميشوند.
از طرفى خانواده كه خود مجبور به تقبل مخارج انها گرديده انها را مجبور به تن دادن به ازدواج تحميلى در سنين پايين ميكنند.
اين دسته از دختران، بدليل عدم برخوردارى از استقلال اقتصادى، در این بخش از زندگی نیز خود را تابع مطلق شوهرانشان كرده و مجبور به تحمل فشارهای روحی و جسمی مردان در خانواده ميشوند. اوج غم انگيزی و دردناكی اين وضعيت زمانيست كه مجبور به ازدواج با افرادى معتاد بشوند. دليل افزايش اعتياد در بين جوانان تركمن مطلب ديگرى است که از حوصله این موضوع خارج است.
پديده جديدى كه متاسفانه رايج شده اين است كه چنين معتادانى براى تهيه هزينه مواد مخدر خود حاضر به فروش زن و يا حتى دختران خود ميشوند. بطوریکه میدانیم در جمهورى اسلامى زنان حق طلاق ندارند. انها يا مجبور به پذيرش چنين شرايطي مى شوند و يا ان بخش از زنان تركمنى كه نميخواهند زير بار چنين خفتى بروند در اين بن بست، تنها راه نجات را در خودكشى و بخصوص نوع خودسوزى مى دانند و اينچنين به زندگى خفت بارشان خاتمه ميدهند و یا مجبور به شوهركشى میشوند. اين مساويست با نابودی خود و فرزندانشان.
از سوى ديگر خانواده هاى تركمنى نيز هستند كه براى ادامه تحصيل دخترانشان بدليل عدم وجود امكانات كافى، مجبور به ترك زيستگاه خود و كوچ به استانهاى ديگر ميشوند. بطور مثال: خانواده اى براى تحصيل دخترشان در دانشگاه به كرج اسباب كشى كرد. اما متاسفانه دخترشان كمى مانده از فارغ التحصيل شدن در تصادفى از ناحيه سر زخمى شده، جان خود را از دست ميدهد. بنابر وصيت او پدر و مادرش قلب او را به بيمارى كه نياز به پيوند قلبى داشته اهداء ميكنند.
در مورد قتل ناموسى ميتوانم بگويم كه در بين تركمنها برخلاف گذشته بسيار بندرت پيش ميايد.
زنان تركمن در اقتصاد و تربيت خانواده نقش اساسى ایفا ميكنند. بنابر اين سواد اموزى بزبان مادرى از اهميت خاصی برخوردار است، که متأسفانه خود بحثی دیگر است که زمانی دیگر مطلبد.
به اميد روزی که همه ملتهای ایران به حقوق حقه خود برسند!
با تشکراز همه شما!