۱۳۹۴ بهمن ۲, جمعه

تغییر نام شهرهای ترکمنصحرا واستحاله فرهنگی (1)

سیاست استحاله فرهنگی ترکمنها درقالب تغییر نام شهرهای ترکمنصحرا این مقاله هرچند در4 و 6 بهمن 1383 منتشرشده است، با این حال، برای ترکمن­ها هنوزهم یک درد است.   حاجی مراد گنبدی (hajimuradg@yahoo.com) چندی است که بحث نامگذاری شهرهای جدید درمنطقه ترکمن صحرای ایران به بحثی دامنه دار تبدیل شده است واعتراض فعالان اجتماعی - سیاسی ترکمن صحرا را سبب شده است.علت اعتراضات ترکمنهای ایران به نامهای جدید دراین است که این نامها هیچ سنخیتی با فرهنگ ومدنیت ساکنان شهرهای مزبور که اکثریت آن را ترکمنها تشکیل می دهند، ندارند ودرواقع این نامگذاریها غیرمستقیم هویت فرهنگی ترکمنها را هدف گرفته است. بعد از دو پاره شدن ترکمن صحرای ایران وتقسیم ترکمنهای ایران بین دو استان خراسان شمالی و گلستان و حذف نام و عنوان ترکمن صحرا از نقشه های ایران، هم اکنون افراد مغرض داخل حاکمیت دراستان گلستان و وزارت کشور قلب ترکمن صحرا را نشانه گرفته اند و با تغییر نامهای مناطق ترکمن نشین از ترکمنی به فارسی به نوعی در حال هویت زدایی از منطقه ترکمن صحرا هستند. تغییر نام شهرهای ترکمن نشین در قبل از انقلاب نیز سابقه داشته است، ولی آهنگ تغییر نامهای روستاها و شهرکهای ترکمن صحرا در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شدت و وسعت بیشتری یافته است و دیگر درنقشه های جغرافیایی ایران نشانی از روستاهای «بئش یوسقه»، «ساللاخ»، «آغئزلی» و... دیده نمی شود وجای آنها راعبارات نامأنوسی همچون «پنج پیکر»، «بصیرآباد»، «دهنه» و... گرفته اند و شگفت انگیز اینکه حتی به نام شهرهای سابقه دار ترکمن صحرا که درواقع مادر شهرهای ترکمن نشین محسوب می شوند نیز رحم نشده است و این شهرها نیز از گزند تغییر اسم بامسمای آنها به اسامی نامناسب و بی محتوا بی نصیب نمانده اند.«کؤموش دپه» شهری است با قدمت بیش از پانصد سال که اسم آن به زبان ترکمنی(ترکی) دارای بار معنایی زیبایی است؛ به معنای «تپه نقره ای»، ولی کارگزاران سیاسی منطقه و کشور در اقدامی نکوهیده اسم آن را به عنوان بی معنای «گمیشان» تغییر داده اند که هیچ معنایی را نه در زبان ترکمنی و نه در زبان فارسی بر نمی تراود! و به راستی چه دست­هایی در کار است که ژنرالی که در عهد رضاشاه بزرگترین جنایتها را در حق مردم ترکمن روا داشته است (ژنرال بصیر) و یک روستا (ساللاخ) را با تمامی سکنه آن قتل عام کرد و مردم آن را سلاخی نمود، در جمهوری اسلامی آنقدر عزیز می شود که همان روستا را به افتخار او بصیرآباد نام می نهند!؟ با وجودی که نام تمامی این روستاها و شهرها در ترکمنی دارای وجه تسمیه می باشد، ولی این نامها در اقدامی نامتعارف تغییر می کنند و جای خود را به اسامی بی معنا و محتوا می دهند! به راستی چطور و به چه علتی در جمهوری اسلامی که در قانون اساسی آن به احترام به زبانها و اقوام و ملل ایرانی تأکید می شود، وقتی نوبت به شهرها و روستاهای ترکمنی می رسد، درست عکس آن قانون اجرا می شود؟! و چطور می شود که تمامی ملیتهای ساکن ایران (کردها، لرها، آذریها، بلوچها، سیستانیها) دارای استانی به نام خود هستند، ولی آنگاه که نوبت به  ترکمنها و عربها می رسد، آنها از حق آشکار خود محروم می شوند؟ (که در این زمینه در حق ترکمنها اجحاف بیشتری شده است). متأسفانه ترکمنهای ایران دارای یک جریان فعال سیاسی در داخل کشور برای احقاق حقوق خود نیستند و به همین دلیل هست که هر مسئولی آنچه دلش خواست، در منطقه انجام می دهد و هرگاه هم که ترکمنها بخواهند در چارچوب قانون به آن اعتراض کنند، انگ ومارک جدایی طلب و ضدنظام می خورند؟!هم اکنون ترکمنهای ایران انسجام اجتماعی - سیاسی لازم برای مقابله با اقدامات علیه ترکمنها در ایران را ندارند و درست به همین علت است که هیچگاه در تشکیلات و چارت اداری، سیاسی استانهای محل اقامت خود جایی ندارند و تا ترکمنهای ایران، خود نخواهند که حق خود را بگیرند، کسی حق آنها را دو دستی تقدیمشان نخواهد نمود! متأسفانه هم اکنون و با پیروزی اصلاح طلبان در کشور، ترکمنهای ایران بویژه در استان گلستان به حقوق خود نرسیده اند و ترکمن ستیزی به معنای تام آن در منطقه به شدت ادامه دارد که آخرین نمونه آن تغییر نامهای جغرافیایی در ترکمن صحراست.این بار افرادی که خود یک زمانی از همه خشونت گرایان در منطقه بی ضابطه تر عمل می کردند و دشمنی آشکار خود را با ترکمنها در سالیان قبل اثبات کرده اند، به مناصب کلیدی در استانداری، فرمانداریها، ادارات ارشاد استان و شهرستانها دست یافته اند و آنها که روزی عاشق سینه چاک بگیر و ببند در منطقه بوده اند و در نهادهای نظامی نیز پست داشته اند، هم اکنون با عوض شدن شرایط، رنگ و لباس عوض کرده اند تا به منافع خود برسند و متأسفانه ترکمنها که در خراسان شمالی و گلستان بزرگترین عامل پیروزی سید محمد خاتمی و اصلاح طلبان در شمال بوده اند، مورد ظلمی آشکار در این زمینه واقع شدند. «محمد هاشم مهیمنی» که هم اکنون [زمان انتشار مقاله در سال 1383] استانداری گلستان را بر عهده دارد، روزگاری در سپاه پاسداران بوده است و جالب است که بدون هیچ پشتوانه مثبت به استانداری گلستان منصوب می شود، آنهم در دوره ای که مجریان کشور بر شایسته سالاری تأکید می کنند. و با وجودی که فعالان استان علت عقب ماندگی استان گلستان را شخص مهیمنی می دانند، ولی با این وجود این شخص همچنان شخص اول استان مانده است و همین فرد است که اکنون به پاشنه آشیل اصلاح طلبان در استان تبدیل شده است و در واقع علت رویگردانی مردم و بویژه ترکمنها از خاتمی و ناامیدی از اصلاح طلبان نیز بکارگیری نیروهای غیرکارآمدی مثل مهیمنی است که در واقع استانداری و نهادهای اجرایی استان را به صورت طایفه ای و فامیلی اداره می کند! وی از کسانی است که با آمدنش وضع ترکمنها بدتر و دردناکتر شده است (هر چند این امر در نهایت به ضرر استان است و باعث عقب ماندگی بیشتر استان از قافله توسعه خواهد شد). آغازاقدامات ضدترکمنی در استان گلستان ریشه در سیاستهای ناسیونالیستی رضاخان دارد که بر استحاله فرهنگی ملل داخل ایران در فرهنگ فارسی به شدت تأکید می ورزید.حال چگونه شده است که جمهوری اسلامی ادامه دهنده راه رضاشاه شده است، در حالی که آنها خود را مخالف وی می دانند؟ البته نباید کل تقصیرها را بر جانب دولت و کلیت کشور گذاشت؛ بیشتر این اقدامات ضدترکمنی ریشه در افراد مغرض درون استانی دارد، ولی مسئولان وزارت کشور و دولت نیز در این میان با انتخاب این افراد نقش عمده ای در این اتفاق دارند. ترکمنهای ایران از حق نامگذاری و انتخاب نام فرزندی که از پوست و گوشت خودشان است، محرومند.اسامی زیبای ترکمنی همچون آیلار، آلتین آی، آیسان، یاغمیر،گؤنش، آیدینگ، یؤریک،همرا،و... آرام آرام فراموش می شوند و جای خود را به اسامی فارسی که از جنس فرهنگ این مردم نیست همچون خشایار، کوروش، داریوش، فرخ،شهین، مهین،شاپور، شاهرخ و... می دهند و علت هم نه در رویگردانی مردم از فرهنگ خودی، بلکه در ممانعت دولت جمهوری اسلامی از حق انتخاب ترکمنهاست! آیا یک مادر حق ندارد اسمی را که برای فرزند خودش در نظر گرفته است، در شناسنامه فرزند ثبت نماید؟آیا اجبار ترکمنها و سایر ملل همچون کردها، بلوچها، ترکها و... در انتخاب نامهای تحمیلی در تعارض با حقوق انسانی نیست؟ علت این قبیل اقدامات دقیقاً در راستای استحاله فرهنگی ترکمنهای ایران است و آخرین آنها تغییر نام اومچالی و قارقی [و کتوک] به نام جدید سیمین شهر! و نیز نامگذاری شهری به نام نگین شهر در اطراف گنبد و در قلب ترکمن صحرا متشکل از چند روستای ترکمن نشین است. این اقدام دقیقاً از سوی دشمنان فرهنگ ترکمن در گرگان ریشه می گیرد؛همان هایی که مسئول یکی از ادارات فرهنگیش می گوید ترکمنها همگی دشمن ما هستند.یا آن دیگری که در یک جلسه خصوصی اعلام می دارد که چگونه می شود قلم نویسندگان ترکمن را خرد کرد و دست آنها را از نوشتن بازداشت؟ این افراد که دشمنان قسم خورده ملت بزرگ ترکمن هستند، نه اصالتی گرگانی دارند و نه گلستانی هستند، بلکه متأسفانه با برنامه خاصی به گرگان آمده اند و از سوی افراد خاصی خط می گیرند تا علیه ترکمنها جریان سازی کنند. جلوی فعالیتهای فرهنگی آنها را بگیرند، به آنهایی که فعالیت اجتماعی - فرهنگی دارند، انگ سیاسی و مارک ضدحکومتی بزنند.   ******   همیشه یاد گرفته ایم که در مجامع بین المللی فریادمان را به هوا بلند کنیم. در بحث تحریف عنوان خلیج فارس به خلیج عربی، دستگاه دیپلماسی ایران به مؤسسه نشنال جئوگرافی رسماً اعتراض نموده است، ولی در داخل کشور عملاً می بینیم که در شرایط مشابه حقوق ملیتهای ایرانی رعایت نمی گردد. چرا؟ چرا نامهای شهرهای ترکمنی تغییر می یابند و عناوین ناسازوار با فرهنگ ملت در ترکمن صحرا جایگزین اسامی زیبای ترکمنی می شوند؟ همینطور آیا این از بدیهی ترین حقوق بشری نیست که والدین، خود برای فرزندانشان نام انتخاب نمایند؟ چرا باید در این زمینه هیچ اقدامی صورت نگیرد؟ آیا دخالت حکومت در نامگذاری فرزندان ورود به حریم شخصی افراد نیست؟ در این باره باید تحرکی بین صاحبنظران اقوام و ملیتهای ایرانی اعم از ترکمن، کرد، عرب، بلوچ و ترک (آذری) صورت گیرد. امچلی و قارقی و کتوک سه روستای بزرگ ترکمن نشین در بخش گمیشان (تحریف شده واژه کؤمیش تپه) هستند که بر اثر توسعه، روستاهای مزبور به هم چسبیده اند و با هم بر اساس تعاریف وزارت کشور حایز شرایط تشکیل شهر می باشد. اومچلی از مراکز جمعیتی قدیم ترکمنهای ایران می باشد. با تصویب وزارت کشور این سه روستا در مجموع یک شهر را تشکیل دادند. این شاید در وهله اول به نفع منطقه باشد که چنین هم هست، ولی مسئولان استانی در استانداری با اقدامی نامناسب نام این شهر جدیدالتأسیس را سیمین شهر گذاشتند که نام اتوکشیده فارسی است که اصلاً سنخیتی با تاریخ، فرهنگ و مدنیت مردم ترکمن منطقه ندارد. نمی دانیم اسم دختران کدامیک از مسئولان استان (!!!) سیمین یا نگین است که این شهر به اسم آنها نامگذاری شده است، ولی چرا باید چنین شود؟ آیا درباره نامگذاری شهر جدید اومچلی - قارقی نظر مردمی که ساکن آن شهر هستند، به عنوان صاحبان اصلی شهر در نظر گرفته شده است؟ و چرا در این باره از فعالان فرهنگی و اصحاب تفکر در شهر مزبور نظرخواهی نشده است و چه کسی از مردم ترکمن به نمایندگی آنها پیشنهاد نامگذاری شهر به سیمین شهر را قبول کرده است و چرا هیچ یک از اعضای شورای آن شهر به نام آن که تناسبی با تاریخ و فرهنگ مردم ندارد، اعتراضی نکرده اند؟ توجیه استانداری برای نام سیمین شهر آن بوده است که سیمین  به معنای کؤمیش در ترکمنی می باشد و از نام شهر کؤمیش تپه گرفته شده است. حال اگر این چنین است، چرا نام کؤمیش تپه را تغییر داده اند؟ و چرا نام فارسی برای شهری با جمعیت 100 درصد ترکمنی در نظر گرفته شده است؟ سکوت صاحبنظران منطقه باعث شده است دومین شهر ترکمن نشین نیز با تحریف و تغییر عنوان ترکمنی در منطقه جنوب گنبد کاووس (شامل نظام آباد، مأمی زیتونلی و پورجان آخون) با عنوان نگین شهر (!!!) ایجاد گردد و حال چرا نباید ترکمنهای ایران و صاحبنظران این ملت در اعتراض به این اقدام ضدترکمنی کاری کنند و ساکت و خاموش نظاره گر هجمه به فرهنگشان در دل ترکمن صحرا باشند و چرا هیچ کدام از به اصطلاح سیاسیون منطقه (اعم از فرمانداران ترکمن و نمایندگان گنبد و سایر جاها) به این امر اعتراض نمی کنند؟ و تا کی باید شاهد این سکوت باشیم؟ آیا نباید فریاد اعتراضی بلند شود؟ این مسأله (تغییر و تحریف نامهای ترکمنی و از بین بردن هویت فرهنگی نامها در منطقه) باید اعتراض ترکمنهای ایران را در پی داشته باشد؛ چه در قالب تذکر نمایندگان ترکمن در مجلس، اعتراض نهادهای مدنی ترکمن صحرا  و جمعیتهای غیردولتی ترکمن و چه در قالب نوشتن مقالات در نشریات منطقه؛ و باید جلوی این کار گرفته شود. در اینجا بد نیست یک نکته هم تذکر داده شود که با توجه به حساسیتهای موجود، این مسأله باید توسط ترکمنهای داخل ایران حل شود و نباید این موضوع «سیاسی» شود. به همین علت، ای کاش سازمانی مثل «سازمان حقوق بشر در ترکمن صحرا» در این زمینه بیانیه ای صادر نمی نمود و ابتدا منتظر می ماند تا ترکمنهای داخل ایران وفعالان ترکمن درشهرهایی مثل گنبد و گرگان به این امر اعتراض رسمی می نمودند وبعد از آن سازمان حقوق بشر وارد عمل می گردید؛ چرا که متأسفانه ذهنیت بسیار منفی مقامات استانی علیه ترکمنهای ایران (که عمدی می باشد)، باعث گردیده است که هر اقدامی از سوی ترکمنهای ایران را منتسب به خارج از ایران بدانند، در حالی که اینچنین نیست. به هر حال، واکنش سازمان حقوق بشر در ترکمن صحرا نسبت به این قضیه در نوع خود قابل تقدیر است، ولی همین بیانیه باعث می شود که هر گونه اقدام ترکمنهای ایران در جمع آوری طومار و.... از سوی فرصت طلبان در استانداری و سایر جاها به عنوان اعتراض به دولت تلقی گردد، در حالی که این کار ماهیتی کاملاً غیرسیاسی دارد. مرجع تصویب نامهای شهرها و اماکن و نیز خیابانها در استانها و مناطق کشور بر اساس قوانین موضوعه که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگ عمومی ایران تدوین گردیده است، «گروه نظارت بر نامگذاری اماکن - ویژه استانها» می باشد که متشکل از معاون عمرانی استاندار گلستان به عنوان رئیس شورا، شهردار مرکز استان (گرگان)، مدیرکل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان، شهردار وفرماندار شهری که نامگذاری مکانی درآنجا دردستورجلسه گروه قرار گرفته است ودوتن از فرهیختگان فرهنگ و ادب فارسی دراستان، به معرفی «گروه نظارت بر نامگذاری» وحکم استاندار می باشند. حال در انتخاب نام شهر جدیدالتأسیس ترکمن نشین «زیتونلی، پورجان آخون ونظام آباد» کدامیک ازاعضای فوق ترکمن هستند؟ هیچ کدام! درضمن جالب است که درشورا دو تن از فرهیختگان فرهنگ فارسی عضو هستند که برای یک منطقه ترکمنی اسم انتخاب می کنند. طنز جالبی است! چگونه می توان امیدواربود که این افراد فرهنگ ترکمنی را مدنظر داشته باشند؟! برای آگاهی دوستان وپژوهشگران وفعالان اجتماعی، دو آیین نامه مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگ عمومی در زمینه نامگذاری اماکن و شهرها به پیوست آورده می شود و نکات جالبی که دراین آیین نامه ها قابل تأمل است، درپایان آورده خواهند شد: ................. پیوستها و توضیحات آنها دربلاگ بعدی می آید.%  
نوشته ی حکیم وبرگرفته از لینک کوتاه شده ی http://goo.gl/BIYKG1