ازسال 1981 روز25 نوامبربعنوان روز جهانی مخالفت با خشونت علیه زنان شناخته شد. این روز برای یادآوری عزم
همگانی برای مبارزه با خشونت علیه زنان نتخاب گردیدهاست. در17م اکتوبر1999 مجمع
عمومی سازمان ملل متحد این روز را به عنوان روزی جهانی تصویب کرد. این تاریخ به
خاطر قتل وحشیانه سه3خواهر درجمهوری دومینیکن پذیرفته شدهاست.
بمناسبت این روز جهانی بسیار مهم در راه از بین
بردن خشونت درحریم خانواده وجامعه مطلب زیر را برای علاقمندان برگزیدیم.
هیات مدیره مدافعان حقوق بشر ترکمنصحرا
حجاب اجباری وترویج خشونت علیه زنان
منبع: بی بی سی نسیم مقرب / صحرا پژوهشگر تاریخ ، 24 نوامبر 2018
- 03 آذر 1397
داشتن تعریفی
یکپارچه از «خشونت علیه زنان» امکان شناخت انواع و مصادیق این نوع خشونت فراگیر
وسیستماتیک، پیشگیری و در نهایت توقف آن را بهتر فراهم میکند. سازمان ملل متحد
رفتار یا حتی تهدید به رفتار خشونتآمیز مبتنی بر جنسیت که منجر به آسیب و رنج
فیزیکی، جنسی و روانی در زنان شود، «خشونت علیه زنان» تعریف میکند. طبق این تعریف
اعمال اجبار وایجاد محرومیت خودسرانه ازآزادی برای زنان، چه درعرصه عمومی اتفاق
بیفتد، چه درعرصه خصوصی، جزو تعریف «خشونت علیه زنان» میگنجد.
اگر پذیرفته
باشیم انسانیت ما موضوعی جدا از مرزبندیهای سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی، اقتصادی و
فرهنگیست، تعریف سازمان ملل ازخشونت علیه زنان معنای دقیقتری پیدا میکند. براین
اساس، اگر چه مصادیق و روشهای مبارزه با خشونت علیه زنان از یک جامعه تا جامعه
دیگر میتواند تفاوتهایی داشته باشد، شرایط یک جامعه خشونت را توجیه نمیکند.
این یادداشت،
درابتدا مروری خواهد داشت برانواع خشونت علیه زنان ودرادامه به طرح بحث رابطه میان
حجاب اجباری و خشونت علیه زنان درایران امروز میپردازد.
لازم به ذکر
است که کوتاهی یادداشت امکان بررسی استثناءها را نمیدهد.
انواع و مصادیق
خشونت علیه زنان
عمل خشونتآمیز
عمری طولانی دارد اما تعریف انواع خشونت سیستماتیک ازجمله خشونت علیه زنان در دهههای
اخیر شکل دقیقتری پیدا کرده است. ازجمله دلایل شکلگیری این تکامل مفهومی،
میتوان به تغییر نقشهای جنسیتی و به تبع آن تغییر جایگاه زنان و دگرگونی رابطه
قدرت میان زن و مرد درساختار خانواده و جامعه اشاره کرد که درنهایت منجر به
بازنگری و تعمیق در شرح حقوق زنان شده است. بنا به تعاریف بینالمللی حقوق بشری،
ازخشونت فیزیکی، خشونت روانی، خشونت جنسی، خشونت اقتصادی، خشونت دولتی وخشونت
اجتماعی میتوان به عنوان انواع خشونت علیه زنان نام برد.
چنانکه درمقدمه
ذکر شد، وضعیت هرکشوری بر میزان و شدت بروز انواع خشونت، عزم جامعه برای مقابله با
خشونت علیه زنان و روشهای مبارزه با خشونت سیستماتیک برمبنای جنسیت تأثیرگذار
است. هرچقدر جامعهای بیشتر دچار تبعیض جنسیتی باشد، فضا برای تحمیل خشونت به زنان
مهیاتر ودرمقابل حمایت از زنان درساختارهای قانونی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی
ضعیفتر است. در این شرایط، جمعیت وسیعی از زنان ورای مجرد یا متأهل بودن، طبقه
اجتماعی، تحصیلات، محل زندگی یا وضعیت اشتغال مجموعهای از خشونتها را در طول
زندگیشان متحمل میشوند.
لازم به
یادآوریست که تأکید بر خشونت علیه زنان درمقابل خشونتی که به هر فرد بشر ممکن است
تحمیل شود، وجود رابطه مستقیم میان خشونت علیه زنان -با تعریف امروزی حقوق بشریاش-
وشیوههای ایجاد نظم درساختارهای پدر-مردسالاراست. درساختار پدر-مردسالار، مرد یا
معدود زنانی که ساختار مردسالار به آنها جایگاه فرادست میدهد، ازخشونت به عنوان
ابزار تنبیهی درجهت تغییر رفتار یا سرکوب زنی استفاده میکنند که برای او جایگاهی
فرودست قائلاند. از گذشتههای دور تا امروز، خشونت ابزار قدرتیست برای کنترل،
تنبیه و سلطه بر زنی که انتظارات جامعه پدر-مردسالار را برآورده نمیکند. بنابراین،
خشونت علیه زنان از اتفاقهای موردی و شخصی فراتر میرود، با تبعیض سیستماتیک علیه
زنان رابطه مستقیم پیدا میکند و حتی ممکن است شکل قانونی به خود بگیرد.
ادامه بحث این
نوشتار بر رابطه میان حجاب اجباری و دو مقوله خشونت خانوادگی و خشونت دولتی متمرکز
است.
حجاب
اجباری وخشونت خانوادگی
نقشی که دریک
خانواده سنتی پدر-مردسالار به مرد داده میشود، نقشی بالادست در زمینه تشخیص، تصمیمگیری
و نظارت بر «خیر و صلاح» خانواده است. درمسیر نقشپذیری مردان در ساختار خانواده
پدر-مردسالار از آنها انتظار میرود، خصوصیاتی چون «غیرت» و «تعصب» را به عنوان
ارزشهای اخلاقی بپذیرند، درونی کنند و در رفتارشان نشان دهند. در مقابل، «شرم و
حیا» و مصادیقش که پوشیدگی بدن، پوشیده سخن گفتن، سر به زیری، اطاعت وسکوت است به
عنوان ارزشهای اخلاقی و هنجارهای رفتاری زن شناخته میشود. به صورت تاریخی، این
ارزشهای اخلاقی و هنجارهای رفتاری بیشتر در جامعه شهرنشین تولید و تشویق میشود.
یکی از
معیارهای سنجش «غیرت» مرد در جامعه پدر-مردسالار میزان حساسیت مرد نسبت به حجاب
زنان نزدیک خود است. در واقع، حساسیت نشان دادن به معنای نظارت بر حجاب زن و در
صورت نیاز تنبیه با هدف تصحیح رفتار اوست. این نوع از تنبیه و کنترل که در تعریف
امروزی حقوق بشری مصداق خشونت علیه زنان است اشکال مختلفی به خود میگیرد؛ از خشونت
فیزیکی و روانی که معمولا به شکل توهین، تحقیر، تهدید و تمسخر بروز میکند گرفته تا
ایجاد محدودیت حضور اجتماعی و استقلال اقتصادی برای زنی که از حجاب مورد نظر فرد
خشونتگر پیروی نمیکند.
در سلسله مراتب
توزیع قدرت در ساختار خانواده پدر-مردسالار، علاوه بر جنسیت، سن افراد نقشی تعیین
کننده در مشخص کردن جایگاه و میزان قدرت در خانواده دارد. به عنوان مثال، بعد از
پدر خانواده، پسر بزرگ خانواده از بیشترین میزان قدرت برخوردار است و مادر خانواده
یا دختران بزرگتر به دختران کوچکتر خانواده برتری دارند.
دراین ساختار
پدر-مردسالار، علاوه بر مردان، از زنانی که جایگاه فرادست به آنها داده میشود نیز
انتظار میرود نقش نظارت بر رفتار افرادی که به آنها جایگاه فرودست داده شده را به
عهده بگیرند. این نوع نظارت سرکوبگرانه به ساختار خانوادههای پدر-مردسالار محدود
نمیشود و درسیاستهای جنسیتی جمهوری اسلامی نیز بروز کرده است.
حجاب
اجباری و خشونت دولتی
جمهوری اسلامی
از ابتدای تأسیسش اولویت برنامههای خود را ساخت و نمایش جهانی «کشور
اسلامی» قرار داد. این برنامه به شکلی که مد نظر حاکمان جمهوری اسلامیست، با
گوناگونی عقیدتی شهروندان و واقعیت جامعه ایران همخوانی نداشت و ندارد. از اینرو
حکومت درچهار دهه گذشته با به کارگیری سیاستهای قهری در صدد محقق کردن هدف خود
برآمده است.
درهمین راستا،
از ابتدای حیات جمهوری اسلامی، حجاب زنان به عنوان یکی از بارزترین نشانههای
نمایش «کشور اسلامی» مورد توجه حاکمان قرار گرفت. با تحمیل حجاب اجباری به تمام
زنان جامعه، پیام دلخواه حاکمیت برای نشان دادن تمایز با «غرب» و سبک زندگی «غربی»
به دنیا مخابره شد. درعین حال، به کارگیری سیاستهای اجباری و تنبیهی در رابطه با
حجاب اجباری باعث کنترل و قدرتنمایی به آن بخش از جامعه شد که درمقابل تغییر سبک
زندگی وهویتش اعتراض ومقاومت میکرد.
درچهل سال
گذشته کسانی که معتقد به رعایت حجاب به شکل دلخواه جمهوری اسلامی نبودند تبعیض و
خشونت سیستماتیک دولتی را تجربه کردهاند. از جمله مصادیق تجربه تبعیض و خشونت در
نتیجه سیاستهای مربوط به جا انداختن حجاب اجباری در جامعه، از دست دادن شغل در
صورت مخالفت با حجاب اجباری، به خصوص در سالهای اول بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در نتیجه سیاست «پاکسازی و تصفیه» وزارتخانهها،
ادارات و سازمانهای دولتیست. کنترل، توهین، تحقیر و تهدید توسط حراست اماکن
دولتی مثل فرودگاهها، دانشگاهها، دادگاهها، ورزشگاهها و زندانها، در طول
سالها تبدیل به بخشی از تجربیات روزانه گروه وسیعی از زنان در شهرهای مختلف ایران
شد. همینطور اعمال خشونت روانی و فیزیکی که عامل آن مأموران گشتارشاد در اماکن
عمومی و مأموران حکومت در بازداشتگاهها هستند از مصادیق آشکار خشونت علیه زنان
است. مشروط شدن دسترسی به موقعیتهای شغلی دولتی، همینطور امکانات و خدمات حقوقی،
درمانی، آموزشی و تفریحی به رعایت حجاب اجباری را نیز میتوان به عنوان مصداق ایجاد
محدودیت و محرومیت سیستماتیک برای بخش جمعیتی بزرگی از زنان ایران نام برد. موضوع
دیگری که در بررسی ابعاد مختلف خشونت سیستماتیک به گروه وسیعی از شهروندان زن
ایرانی در چهار دهه گذشته نباید کماهمیت پنداشته شود، مخدوش شدن امنیت روانی زنان
بسیاری در نتیجه تن دادن اجباری به زندگی دوگانه در محیطهای خصوصی و عمومی و سلب
حق انتخاب در شخصیترین امور زندگی است.
مکانیزم دیگری
که جمهوری اسلامی دراشکال گوناگون درسالهای مختلف برای تبلیغ حجاب اجباری درجامعه
به کار برده، تبدیل کردن بخشی از شهروندان ایران به بازوهای حکومت برای پیشبرد
سیاست کنترل بدنها و باورهاست. این سیاست در عین اینکه امنیت روانی بخش بزرگی از
جمعیت زنان و در بسیاری موارد خانوادههایشان را خدشه دار میکند، باعث مشروعیت
دادن به رابطه نابرابر میان شهروندان میشود. به این ترتیب، گروههایی که یا خود را
نزدیک به حکومت میدانند و یا وابسته به بخشهای سنتیتر جامعه هستند و تحت تأثیر
تبلیغات حکومت قرار گرفتهاند، جایگاهی فرادست برای خود قائل میشوند که از آن
جایگاه اجازه دخالت، تذکر واعمال قدرت به دیگر شهروندان ودرمواردی توهین، تحقیر،
تهدید، ایجاد ترس واعمال خشونت فیزیکی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر را به
خود میدهند.
تا
توقف اجبار و خشونت
به طورکلی،
زمانیکه خانواده وجامعه ساختاری سلسلهمراتبی به لحاظ مشروعیت ابراز عقیده پیدا
میکند، اعتراض به حجاب اجباری، نشانهای میشود از توانایی وتمایل زن برای به چالش کشیدن
ساختار قدرت. دریک ساختار تبعیضآمیز و پدر-مردسالار، فردی که قدرت مطلق را از آن
خود میداند، عزم خود را برای خاموش کردن اعتراض زن به کار میگیرد؛ نوعی از مقابله
به قصد سرکوب، تنبیه و قدرتنمایی که درقالب اشکال گوناگونی از خشونت علیه زنان
بروز میکند.
از سوی دیگر،
میدانیم بخشی از پیچیدگی مسئله حجاب، به خصوص درفرهنگ بخش سنتیتر جامعه به این
برمیگردد که حجاب نه تنها به عنوان یک وظیفه مذهبی بلکه به عنوان ابزار محافظت از
زن درجامعه تبلیغ میشود. این نگرش سنتی، زن را موجودی ضعیف و آسیبپذیر تلقی میکند
که صلاحیت تعیین باورها، نوع پوشش ومحافظت از خود را ندارد. درواقع، چنین برداشتی
از مشکل و راه حل با واقعیت و امکانات جامعه امروز هم خوانی ندارد. درکنار باور به
حق انتخاب و تواناییهای زن، مطالبه اصلی در رابطه با امن کردن فضای جامعه باید
متوجه حاکمان، قانونگذاران، نهاد آموزش ودیگر نهادهای مربوط باشد.
در حال حاضر،
به دلیل عدم پذیرش همگانی تعریف بینالمللی حقوق بشری از خشونت علیه زنان و به تبع
آن عدم حمایت لازم از زنان خشونتدیده، وجود سیاستها و قوانین تبعیضآمیز و البته
ادامه سیاستهای قهری جمهوری اسلامی در رابطه با حجاب اجباری، همچنان شاهد بروز
انواع خشونت علیه زنان با ابزار حجاب اجباری در سطح خانواده و جامعه هستیم. هرچند،
درنتیجه مقاومت و نافرمانی مدنی مستمر زنان معترض به حجاب اجباری، تغییرات قابل
مشاهدهای، به ویژه در زمینه آگاهی رسانی درمورد رابطه حجاب اجباری و نقض حقوق
زنان درحال اتفاق افتادن است.
احترام به حق
انتخاب زن، ترویج باور به اصل برابری جنسیتی و پذیرش اصول جهانشمول حقوق بشر به
عنوان ارزشهای اخلاقی و هنجارهای رفتاری، آمادگی جامعه برای توقف خشونت علیه زنان
را بالا خواهد برد. آنچه مسیر حذف حجاب اجباری به عنوان ابزار خشونت علیه زنان را
هموارتر خواهد کرد، محکوم کردن هر شکلی ازخشونت علیه زنان، از جمله خشونت با ابزار
حجاب اجباری چه در عرصه عمومی و چه درعرصه خصوصی، حمایت از زن خشونتدیده وحمایت
ازاعتراضات مدنی خشونتپرهیز در راستای حذف حجاب اجباری است.
http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-46330859
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر