۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

مرگ استفان هسل، کهنسال‌ترين مدافع حقوق بشر



سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۲ مارس ۲۰۱۳

بی بی سی، خسرو ناقد ( پژوهشگر و نويسنده): استفان هِسِل (Stéphane Hessel) ديپلمات، نويسنده و شاعرِ آلمانی تبارِ فرانسوی و تنها بازمانده از هيأت دوازه نفری تدوين کنندگان «منشور جهانی حقوق بشر»، در نود و پنج سالگی در پاريس درگذشت.
هسل نه تنها عمری طولانی، بلکه زندگی پُرماجرايی داشت: او در سال ۱۹۱۷ميلادی، در بحبوحه جنگ جهانی اول، در خانواده ای آلمانی در شهر برلين به دنيا آمد. هفت ساله بود که با خانواده اش به فرانسه مهاجرت کردند و در شهر پاريس ساکن شدند. استفانِ جوان با شروع جنگ جهانی دوم و بعد از آنکه نيروهای نظامی آلمانِ هيتلری، فرانسه را اشغال کردند، به عضويت نهضت مقاومت فرانسه درمی آيد تا عليه اشغالگران مبارزه کند. گشتاپو، پليس مخفی رايش سوم، در سال ۱۹۴۴ ميلادی، هسل را حين عملياتی در فرانسه دستگير و روانه اردوگاه‌ مرگ بوخن والد در آلمان می کند. او را شکنجه می دهند و به جرم جاسوسی به مرگ محکوم می کنند. اما هسل به طرزی معجزه آسا موفق به فرار می شود و از مرگ حتمی نجات می يابد.
پس از پايان جنگ، در سال ۱۹۴۶ ميلادی، رئيسِ دفتر جانشين دبيرکل سازمان ملل متحد می شود و دو سال بعد، در سال ۱۹۴۸ ميلادی، دبير کميسيون حقوقِ بشر سازمان ملل. استفان هسل يکی از همکاران هيئت تدوين کننده «منشور جهانی حقوق بشر» و آخرين بازمانده اين هيئت دوازده نفری بود. واپسين فعاليت هسل در عرصه اجتماعی، تلاش برای پيروزی فرانسوا اولاند، نامزد حزب سوسيالست فرانسه در انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۱۲ ميلادی بود.
«برآشوبيد!»
استفان هسل که يکی از پيگيرترين مدافعان حقوق بشر و از شخصيت های سرشناس فرانسه بود، در نود و سه سالگی، جُستاری نوشت که در اواخر سال ۲۰۱۰ ميلادی به صورت کتابچه ای و با عنوان «برآشوبيد!» در فرانسه منتشر شد.
او با انتشار اين کتابچه سی و چند صفحه ای که تنها در فرانسه، در عرض يک سال، يک ميليون نسخه از آن به فروش رسيد، به شهرت جهانی اش افزوده شد. ترجمه اين کتاب به سرعت به زبان های ديگر، و از آن جمله انگليسی، آلمانی، اسپانيايی، ايتاليايی و ژاپنی منتشر شد و در فهرست کتاب های پرفروش سال قرار گرفت. افزون بر اينها، متن ترجمه انگليسی آن در مجله «دی نيشين» (The Nation) نيز به چاپ رسيد. در اين ميان نزديک به پنج ميليون از کتاب «برآشوبيد!» در ۳۵ کشور جهان به فروش رسيده است و همچنين از متن آن برای تهيه مستند گونه «برآشفتگان» Indignados که در جشنواره فيلم برلين به نمايش درآمد، استفاده شده است. تونی گاتلیف، سینماگر فرانسوی متولد الجزایر در اين فيلم رويدادهای جنبش های اعتراضی اخير در کشورهای اروپايی و به خصوص ابعاد اين جنبش را در اسپانيا نشان می دهد.
هسل در اين کتابچه جوانان را به برآشفتن و ايستادگی در برابر جنگ طلبی و خشونت و فقر و بی عدالتی فرا می خواند و آنان را به دفاع از حقوق اقليت ها و پناه جويان به کشور های اروپايی تشويق می کند.
اين «برآشوبيدن»، همان عنصر الهی، همان نخستين جرقه در وجود مادی انسان است که، به باور ويکتور هوگو، به خاموشی نمی گرايد. هوگو، اين عنصر الهی را در کالبد ژان والژان، شخصيت رُمان «بینوایان» دميد و حال هسل جوانان را به بيداری اين عنصر الهی در وجودشان فرامی خواند.

جستار هسل، که در واقع پيامی است خطاب به جوانان، در کمتر از دو سه ماه، به گفتمانی فرهنگی و اجتماعی تبديل شد و بازتابی گسترده در کشورهای اروپای غربی يافت و نه تنها در اروپا، بلکه در آفريقای شمالی نيز با استقبال جوانان روبرو شده است. شگفت آنکه کتابچه هسل چند ماه پيش از آنکه جنبش‌های مردمی، با مشارکت گسترده جوانان، در برخی از کشورهای شمال آفريقا و خاور ميانه آغاز شود، انتشار يافت؛ تا جايی که گذشته از تأثير اين کتاب در جنبش های اعتراضی در اروپا و آمريکای شمالی، شايد اين احتمال را هم نتوان ناديده گرفت که دعوت به برآشفتن و ايستادگی، که با نشر و گسترش متن خطابه هسل در شبکه های اجتماعی، به گوشه و کنار جهان و از جمله به ميان جوانان کشورهای تونس، مصر، يمن، سوريه و ... راه يافت، در برپايی «روزهای خشم» مردمان اين سرزمين ها بی تأثير نبوده است.
منتقد نئوليبراليسم
او که پيش تر، از خط قرمز اغلب جوامع غربی گذشته و مردم فرانسه را به تحريم کالاهای اسرائيلی دعوت کرده بود و اشغال سرزمين‌های فلسطينی را با اشغال نظامی فرانسه در جنگ جهانی دوم مقايسه می کرد، حال در کتاب «برآشوبيد!» که به «مانيفست ايستادگی مدنی» می ماند، با برشمردن ناهنجاری های اجتماعی و بحران های مالی و اقتصادی جهان و با انتقاد شديد از گسترش نئوليبراليسم مکتب شيکاگو، به دفاع از سوسيال دموکراسی و دولت رفاه اجتماعی برخاست.
او نه در صدد ارائه نظريه های پيچيده اجتماعی بود و نه با سخنانی پُرطمطراق و فريبنده، مخاطبانش را به ناکجاآباد و خشونت گرايی می کشاند، بلکه با زبانی روشن و رسا - و در عرصه عمومی و نه فقط در محافل روشنفکری- به نقد ناهنجاری های موجود می پرداخت و خواهان بازگشت به ارزش‌های انسانی و آزادی های شناخته شده در منشور جهانی حقوق بشر بود.
برای او دموکراسی به معنای مشارکت و نظارت مردم در امور جامعه بود. هسل حق آزادی عقيده و بيان و نيز نقد قدرت (قدرت سياسی، قدرت های اقتصادی و قدرت های رسانه‌ای) و نافرمانی مدنیِ عاری از خشونت را از پايه های اصلی حقوق بشر می‌دانست.
استفان هسل؛ الگوی روشنفکری هزاره سوم؟
آيا استفان هسل، اين مدافع پُرشور و کهنسالِ حقوق بشر و شايد آخرين بازمانده از نسل روشنفکران اروپايی را، که در فعاليت های حقوق بشری خود، همواره از جنگ و بی عدالتی و فقر برآشفته می شود و به پا می خيزد، می‌تواند الگوی روشنفکر قرن بيست و يکم ميلادی باشد؟
او که بعد از فاجعه تروريستی يازده سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادی، به آمريکا و قدرت های اروپايی از "برخورد تمدن ها" و آغاز جنگ و لشکرکشی هشدار داد و همواره با انتقاد از سياست های اسرائيل در سرزمين‌های اشغالی، حل مسئله فلسطين و برقراری صلح در خاورميانه را نقطه آغاز حل بسياری از بحران های جهانی می دانست، نمونه روشنفکر زمانه ماست؟
آيا استفان هسل، مردی که در محله های فقيرنشين پاريس و حومه شهرهای بزرگ به ميان جوانان سرکش فرانسوی و نسل سوم از مهاجران سرزمين هايی می رفت که زمانی مستعمره کشورهای اروپايی بودند و با آنان به گفت و گو می نشست و آنان را به ايستادگی و مبارزه بی‌خشونت دعوت می کرد، هنوز به آرمان های روشنفکران نسل خود که روشنگری و انتقاد از وضع موجود و دعوت به ايستادگی را سرلوحه زندگی اجتماعی خود قرار داده بودند، وفادار مانده بود؟
يا روشنفکری بود که هنوز در حال و هوا نوستالژيکِ "نهضت مقاومت فرانسه" به سر می برد و پيرانه سر، در حسرت گذشته و آرمان های به بار ننشسته ژان پل سارتر و ديگر اگزيستانسياليست های فرانسوی، يک تنه به ميدان مبارزه با بی عدالتی و فقر و تبعيض آمده بود؟
آينده از آنِ خشونت پرهيزی و آشتی فرهنگ ها
آيا دعوت اين روشنفکر کهنسال به «برآشوبيدن» و پيگيری علل آنچه موجب «برآشفتن» ما می‌شود و نيز تأکيد او بر نشان دادن کنش اجتماعی در برابر بی عدالتی ها، همان رفتاری است که امروز از روشنفکران انتظار می رود؟
استفان هسل، اين موجود لطيف و «اثيری»، با شوخ طبعی شاعرانه اش، با فروتنی سقراط‌ ‌وار خود، با شکيبايی و بينايی و بصيرت مثال زدنی، و با شور و شوق فراوان، با مخاطبانش به گفت وگو می‌نشست.
او در کتاب «برآشوبيد!» می نويسد: «من برای هر یک از شما انگيزه ای برای برآشفتن آرزو می کنم. این امر بسيار باارزش است. هرگاه چيزی شما را برآشفته می کند، مانند زمانی که نازی‌ها مرا به خشم آوردند، روحيه ايستادگی و شهامت در شما جان می گيرد و نيرومند و فعال می شويد.»
سخنان هسل برخاسته از «دانش کتابی» نيست، بلکه ريشه در تجربه زندگیِ طولانی و پُرماجرای او دارد و نشان از فرزانگی و فرهيختگی. هسل می‌گويد: «آينده از آنِ خشونت پرهيزی و آشتی فرهنگ ها و تمدن های گوناگون است... خشونت، به هر شکل که بروز کند، نتيجه ای جز گسترش خشونت دربر ندارد و همواره به شکست می انجامد. خشونت پرهيزی اما روشی مطمئن برای پايان بخشيدن به دور باطل خشونت است. ما بايد توان درک اين واقعيت را داشته باشيم که خشونت به مثابه پشت کردن به اميد است. فراموش نکنيم که وضع موجود، به هر وخامتی هم که باشد، فقط لحظه‌ای از تاريخ طولانی تکامل بشر است؛ و اميد يکی از مهمترین انگيزه های جنبش و پيشرفتِ انسان. اميد عنصر اصلی آينده است... مردان و زنانِ عرصه های سياست و اقتصاد و فرهنگ و تمام افراد جامعه نبايد از مسئوليت پذيری شانه خالی کنند و تحت تأثير ديکتاتوری بازار مالی جهانی، که صلح و دموکراسی را تهديد می‌کند، قرار بگيرند. بی اعتنايی به وضع موجود بدترين نگرشی است که می‌توان در پيش گرفت. من با علاقه ای عميق به زنان و مردانی که قرن بيست و يکم را خواهند ساخت، می‌گويم: آفرينش، ايستادگی است و ايستادگی، آفرينش است.»